تبليغاتX
Iran Green Land
سلام دوستان

بعد از مدت های زیادی که از برنامه ها دور بودم . چهارشنبه ۶ اردیبهشت یک برنامه خوب رفتم با چند تن از دوستای خوبم

ساعت ۵ از مشهد راه افتادیم / من اومدم سه راه کوکا تئ راسته بلوار وکیل اباد و به سمت طرقبه به راه افتادیم و الباقی دوستان در مسیر به ما پیوستن

یک مسیر جاده ای بسیار زیبا و کوهستانی با شیب های تند و مسیر های دلکش و زیبا

برنامه یه چیزی حدود ۸ ساعت طول کشید - ۶۰٪ مسیر سربالای هستش ولی زیاد اذیت نمیشی

اینم چند تا عکس . بقیه عکسا دستم برسه رو چشم براتون میزارم

ادامه گزارش خلیج فارسم مینویسم

یه جای خوب

دره ارغوان

جاده . . .

دوچرخه خوشگلم . . . عاشقشم خیلی مرده خداییشش

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:53 ] [ سید محمد مهدوی ]
قبل از اینکه روز نهم رو بگم عکس زیر مربوط به مهمانسرای آتش نشانی آبدانه - حموم طبقه پایینه و بسیار جای تمیز و خوبیه

 

  

روز نهم ( ۷۶ کیلومتر )

آبدان - بندر کنگان - بندر طاهری ( سیراف)

بعد از یک استراحت عالی و دوش گرفتن در آتش نشانی شهر آبدان و استراحت در آنجا؛ صبح به سمت بندر سیراف به راه افتادیم – تو مسیرمون از بندر کنگان رد شدیم - بازم بندر خوبی بود چون قبل ظهر رسیدیم و وقت داشتیم چرخی توی شهر زدیم و کنار دریا هم رفتیم - ساحل خیلی خوشگلی داشت - جاتون خالی یکم هم اینترنت زدم بر بدن - جالب اینجا بود کافی نت هاشون کارت دادن مثل کارتای دایال آپای قدیم - گفتن برو استفاده کن حالا تو یک ساعت کار داری یا ۱۰ ساعت - کافی نت هاشون اونجا که اینتور بود

اینم عکس ساحل دریای بندر کنگان

بعد از استراحتی ۲ ساعته به سمت سیراف به راه افتادیم از کنگان تا سیراف حدود ۳۳ کیلومتره که زیاد سنگین نیست جادشم خیلی زیباست  -

از اونجایی که هادی دوستی از زمان دانشگاه در سیراف داشت با دوستش هماهنگ کردیم و رسیدیم خدمتشون - سیراف از بنادر تاریخی و زیبایی خلیج فارس و اگه از اون مسیر رد شدین حتما یک یا دو روزتون رو اونجا باشین

یک بندر تاریخی با بناهای تاریخی زیبا و به قدمت تاریخ ایران و مردمانی پاک دل و با صفا و دریایی آرام و دلنشین

اون موقع که ما رفتیم شهردارش خیلی با صفا بود و همکاری خوبی داشت

یک روز کامل تو سیراف چرخ زدیم و لذت بردیم از موزه گرفته تا شهر قدیم و آتش کده زرتشتیان و مساجد و عمارت های قدیمی  خیلی با حال بود خلاصه - خداییشش جای همه خالی

اینم چند تا عکس

یک درخت قدیمی تو حیات موزه سیراف

من دوستام - عکس هنری

من نگاه نکنین - نمای پشت سرمو ببین - بندر سیراف

اون لنچ پشت سر من هم تو راه دبی زخمی شده بود تفلک - این منم تو دهه شصت پایین شهر

عکس زیر نمای کلی بندر سیراف

بندر سیراف

تو دامنه ی کوهی که پشت شهر کنونی سیراف هست بقایای شهر قدیمی و یک سری آثار هست که شامل چاه های بزرگ و عمیق سنگی به عمق بیش از ۵۰ متر یا شایدم بیشتر که آب شیرین ذخیره می کرده و حفره های که آب باران های فصلی رو به سمت چاه های هدایت می کرده - جالب تر از همه این که نشونه هایی دیدن که این آب شیرین توسط لوله های سنگی به شهر سیراف هدایت می شده

عکس زیر آتش کده زرتشت

آتشکده

عکس زیر همون جایی هست که توضیح دادم - میگن یک سری زندان هم بده و یک سری آثار هم خارجی ها بردن برامون درست نگه دارن - ولی خیلی اطلاعات کامل نبود - فقط مشخص بود که قدیمی ترین بندر ایران تو خلیج فارس بوده و زمانی جزو بنادر اصلی بوده - تاریخ ایران هم هست

از چاهی که می بیند فراوان در لابه لای سنگ های بالا دیده میشه

اینم بنای تخریب شده یک مسجد که گویا قبلا آتش کده هم بوده (اطلاعات دقیق ندارم )

یک عمارتی هم اونجا بود که در حال مرمت بود - کلا تو یک ماه سفر ما کل جنوب در حال مرمت بودن

اینم بهترین قسمت سیراف - شام منزل دوست هادی - ماهی پلو - به به به

من بعد از آب تنی - قبل از شام بالا

اینم آخر سیراف - چرخم منتظره تا بریم ادامه راه را

دوچرخه خوبم

روز یازدهم (۴۰ کیلومتر)

سیراف - عسلویه

صبح به سمت عسلویه به را افتادیم - جاده ی بسیار خسته کننده و با شیب نرم و آفتاب شدید که انرژی زیادی از ما گرفت - و هر چه به عسلویه نزدیک تر ی شدیم پالایشگاه ها و مشعل ها بیشتر و بیشت می شدند - باورتون میشه جایی بودیم که کل ایران داره از اونجا نون می خوره - اصلا حس خوبی نداشت - جای که همه زور می زنن که زود تر دار و ندار زمین رو بکشن بیرون و خرج قدرت نمایی خودشون کنن - خدا رو زمین کلی برکت گذاشته که ببینیم و استفاده کنیم - اگه نبود بریم سراغ زیر زمین - بر عکس ما ۱۰۰ ها سال زیر زمینیم و توی خودمون

بیخیال سیاسی و ملی شد - عکسا رو ببین حالشو ببر - سیاه شدم در حد زغال

چند نکته از عسلویه :

شهر کثیفیه هم - صد در صد صنعتی تنگار یک شهرک صنعتی بزرگه - بازاراش خوب بود - امنیتشم خوب نبود - احساسم می گفت - شب رو خلاصه خوب خوابیدیم

روز دوازدهم (۱۲۱ کیلومتر)

عسلویه - بندر گاوبندی(پارسیان) - بندر بستانلو - بند مقام

صبح خیلی زود از عسلویه به راه افتادیم - بعد از اینکه از عسلویه فاصله گرفتیم حال و هوای جاده هم عوض شد - برای صرف صبحانه در یک باغ توقف کردیم - سپس به سمت شهر جدید پارسیان به راه افتادیم - در ژارسیان تصمیم گرفتیم که مسیر را تا بند چارک به جای جاده عمومی از جاده خط ساحلی بریم  - من چون کمی ترس داشتم مخالف بودم ولی هادی و مسعود موافق بودند - در نتیجه رفتیم کنار ساحل - زیر یک بوته استراختی کردیم و نهاری خوردیم - این ما و مکان استراحت و غذایی که من درست کردم

ضمنا تو کل برنامه من آشپز بودم

سپس در مسیر جاده ساحلی به راه افتادیم - بعد از کمی رکاب زدن فهمیدم که ترسم بیهوده بوده و خوب شد که از این مسیر اومدیم - خیلی با صفا بود - اینم عکساش - شب بندر مقام خوابیدیم - روستایی که امکانات لازم رو داره - ضمنا تو این مسیر موبایل آنتن نمیده خوب

خلیج همیشه فارس

عاشق این عکسم

روز دوازدهم (۱۰۷کیلومتر)

مسیر : بندر مقام - نخل جمال - رستاق - گلشن - بندر چارک

صبح از بندر مقام به راه افتادیم - روز بسیار گرمی بود و آفتاب شدیدا تیز بود - جاده بسیار بدی هم داشت و ماشین های که اصلا ملاحضه نمی کردند  - برای صبحانه توی روستای رستاق اتراق کردیم - این جور جاها نسجد بهترین جاست و برای نهار هم روستای گلشن - یک روستای با حال داخل مساجد احل سنت آب سرد کن هم هست و حمام که معمولا می زارن استفاده کنیم

اینم زندگی صلح طلبانه با مگس ها چون چاره ای دیگه نداشتیم - روستای گلشن

اینم سوپی که واقعا خوب شده بود - جاتون خالی

بعد از صرف نهار به سمت بندر چارک به راه افتادیم - سر دوراهی چارک پایگاه هلال احمر هست که میتونین از خدماتشون استفاده کنین . بندر چارک برای کیش اتوبوس دریای نداشت اون موقع که ما بودیم ولی از این کشتی هایی که برای حمل کامیون و تریلر هست اونجا فراونه می شه سوارشون شد با دوچرخه - آخه چرخم یه جور وسیله نقلیه است دیگه ؟؟!!

ساعت ۲ شب کشتی خرکت کرد و حدود ۵ صبح هم رسیدیم کیش

واااااااااااااااااااااای کیش - - - بی نظیر بود

((اینم پایان بخش دوم ))

 

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 2:39 ] [ سید محمد مهدوی ]

اینم از عکس ها و گزارش برنامه دوچرخه سواری حاشیه خلیج فارس

البته این گزارش بیشتر عکسه تا مطلب و با توجه به پیشنهاد مریم بخشایش جایی پیدا کردم که عکس ها رو آپلود کنم .

برنامه سفر ما برای رکاب زدن حاشیه خلیج فارس حد فاصل خرمشهر تا بندر عباس بود که یک فاصله زمانی ۳۰ روزه برای رکاب زدن حدود ۲۲۰۰ کیلومتر بود

یک اسپانسر قوی و خوب داشتیم و اونم جیبمون بود

از زحمات رئیس هئیت دوچرخه سواری شهرستان قاین هم نباید غافل بود

من که مشهد ساکنم ولی دو تا دوستم هادی ذبیحی و مسعود شریعتی از قاین اومدن مشهد که از اینجا با قطار مشهد - اهواز و بعدش اهواز - خرمشهر آماده رکاب زدن بشیم

متاسفانه با تاخیر های قطار و جابجا کردن قطار ۲ روز طول کشید تا رسیدیم خرمشهر

عکس زیر منم توی قطار و به سفرم فکر می کنم

آماده کردن دوچرخه ها در ایستگاه راه اهن خرمشهر

وقتی رسیدیم ایستگاه خرمشهردوچرخه ها رو از کیفاشون در اوردیم و شروع به بستن دوچرخه های کردیم . جمع کردن سه تا دوچرخه ۲ ساعت طول کشید .

من برای اولین بار دوچرخمو خودم بستم - یکم سختم بود ولی دوست داشتم

ایستگاه راه اهن خرمشهر

سوار بر دوچرخه از راست : هادی ذبیحی - من - مشعود شریعتی و شروع یک زندگی

بعد از راه آهن رفتیم لباس های اضافه و کاور دوچرخه هامون رو پست کردیم بندر عباس منزل یکی از دوستان مسعود و رفتیم مسجد خرمشهر

مسجدی متفاوت - جای که خیلی ها رفتند - ولی ای کاش بودند و می دیدند حال امروز مسجد خرمشهر و حال جوانانی که برای آنان و نسلشان جنگیدند و خون دادند

مسجد جامع خرمشهر

بعد از مسجد به سمت آبادان به راه افتادیم - فاصله کوتاه بود ولی به دلیل خستگی راه که در تنمان بود تصمیم گرفتیم در آبادان توقف کنیم

یک ۱۰ کیلومتری رکاب زدیم - نرسیده به آبادان مسجدی هست که دیدن از آن خالی از لطف نیست و جالب آنکه زیاد اسیب هم ندیده بود در زمان جنگ - سبک معماریش هم یه جورایی هندی بود

بعد از بازدید از مسجد به سمت شهرابادان به راه افتادیم  - به دلیل خستگی شدید راه سریعا به جستجوی جای برای خواب پرداختیم که موفق نشدیم که در نهایت یکی از کارمندان تربیت بدنی ابادان در یک جای که اسما خوابگاه بود به ما اسکان داد - خدا خیرش بده باز هم از خیابان بهتر بود

ولی جاتون خالی اون شب مردانه خوابیدیم - این منم در حال نوشتن گزارش بچه ها خوابن خودم از خودم عکس گرفتم

 

روز دوم (۹۴ کیلومتر) :

از آبادان به سمت به سمت بندر امام به راه افتادیم  ِ فکر می کردیم میشه تو بندر امام جایی برای استراحت پیدا کرد ولی بند امام بیشتر تجاری بود و حال و هوای مسکونی زیاد نداشت در نتیجه رفتیم بند ماهشهر و به سراغ شهراداری اونجا رفتیم - دستشون درد نکنه پذیرایی گرمی کردن

اینم نگهبان با صفای شهرداری ماهشهر - خیلی مرد خوبی بود کلی کیف کردیم

نگهبانی شهرداری بندر ماهشهر

روز سوم ( ۸۰ کیلومتر) :

 مقصد بعدی ما بندر هندیجان بود - مسیری روان و خوب

شهر بندرهندیجان تا ساحل دریا یه ۵۰ کیلومتری فاصله داره - شهر کوچک و بسیار زیبایست از جهت مردمان و برخوردشان - تربیت بدنی اونجا جای مناسبی برای شب مانی داره و مردم خونگرم و مهربانی داره که اقامت در اونجا بهتون سخت نمی گذره .

روز سوم (۱۲۷ کیلومتر) :

قرار بود صبح زود به راه بیافتیم چون مسافت طولانی تری رو قرار بود رکاب بزنیم ولی متاسفانه صبح زود من دچار مشکل شدم که بچه ها به اورپانس زنگ زدن و یک روز کامل زیر سرم بودم - دست مسعود و هادی درد نکنه خیلی خوب از من رستاری کردند - خیلی حالم بد بود .

روز چهارم (۱۲۷ کیلومتر) :

صبح روز بعد حدود ساعت های ۶ بود که به راه افتادیم - حالم بد نبود ولی نمی تونستم خیلی غذا بخورم و خودم رو بستم به نبات و یک سری دوای محلی که مامانام داده بود

امروز روز خوبی بود چون از یک مسیر سبز به دریای آبی خلیج فارس رسیدیم - دریا کمی طوفانی بود ولی بسیار لذت بخش - اولین باری بود پامو رو ساحل خلیج فارس میزاشتم - جاتون خالی

من و دریا

حدود ۵ بعد از ظهر بود که رسیدیم گناوه - اگه با دوچرخه یا هر وسیله ی دیگه میرین گناوه حتما با پشه بند برین - ما توی خوابگاه تربیت بدنی خوابیدیم مثلا - ولی تا صبح خودمون رو می زدیم از بس پشه داشت - یک جای سالم تو بدنمون نبود -  خلاصه گفتم که هواستون جمع باشه - بازار خوب و قشنگی داشت حیف که نه پول داشتم برای خریئ و نه اینکه کجا بزارم خریدم رو

روز پنجم (۱۲۸کیلومتر) :

طیق معمول صبح زود راه افتادیم - حدود ۱۰ صبح بود که به دلیل کم خوابی دیشب کنار جاده یک ساعتی خوابیدیم که خیلی خوب بود . توی شهری به نام آب پخش برای نهار توقف کردیم و به سمت بوشهر به راه افتادیم - بعد از دوراهی برازجان باد خیلی شدیدی می آمد و رکاب زدن را برامون خیلی سخت کرده بود . حدود ۸ شب بود که رسیدیم بوشهر و رفقای بوشهریمون با استقبال گرمشون خستگی رو از تن ما اوردن بیرون - دمشون گرم

اتوبان خلیج فارس - یک آسفالت خوب برای رکاب زدن و فضای مناسب برای دوچرخه در کنار جاده

    دسته گلای رفیقای گلم - دم بچ های بوشهر گرم

یک روز کامل تو بوشهر توقف داشتیم - و کلی چرخ زدیم تو شهر بوشهر - شهری زیبا مردمانی با حال - و پر از انرژی البته از نوع بی هسته اش

روز هفتم (۶۶کیلومتر) :

امروز روز خوبی بود برای رکاب زدن - رفتیم به سمت شهر دلبار شهر رئیس علی دلباری - برنامه ما بازدید از موزه بود ولی متاسفانه روزی که ما رسیده بودیم تعطیل بود اونجا در نتیجه از توی سوراخ در که به دلیل برخورد گلوله در همان زمان ایجاد شده بود یک عکس برای خودم و بقیه گرفتم

بعد از آن به سمت شهر اهرم به راه افتادیم - جاده ای بسیار زیبا و پر جلو های خداوندی

شهر اهرم شهری قدیمی و تاریخی است و در عین کوچک بودنش بسیار گرم و صمیمی و مردمانی پاک دل - شهرداری آن شهر کانکسی رو به ما داد و استراحتی دل چسب رو در انجا داشتیم - یک بنای تارخی تو این شهر هست که اون موقع در خال مرمت بود و فک کنم تا الان باید تمام شده باشه

روز هشتم (۱۰۹ کیلومتر) :

اول صبح عکس گرفتیم و به سمت خورموج به راه افتادیم - روز بسیار خسته کننده ای بود برای من - متاسفانه پیش بینی آب کامل نبود و بین راه هم هیچ چیزی نبود فقط نزدیکای آبدان بود که تونستیم آب شیرین پیدا کنیم - آب بردارین تو این قسمت - شیب داره جاده و بین را هم زیاد جایی برای توقف به جز خورموج و آبدان نیست

شب با کلی خستگی رسیدیم آبدان

جاده بسیار بدی داشت - بدون علایم راه نمایی و رانندگی - مخصوصا تو شب - کنار پل هاش که کم هم نبود هیچ علامت و تابلو یی نیست - خیلی مراقب باشین

((پایان قسمت اول - بقیه اش رو می نویسم ))

یا حق

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 3:14 ] [ سید محمد مهدوی ]
این سفر بعد از سفر به خلیج فارس اولین جاده من بود که با اشتیاق دوستم علی پا گرفت

از مشهد تا قاسم آباد 75 کیلومتر و از خونه ما 95 کیلومتر

مسیر خوب و پر فشاریه // تو اتوبان پلیس گیر میده ولی میشه ازشون با یکم صحبت اجازه گرفت

  از مشهد تا اول جاده قاسم آباد یک طرف ؛ هفت کیلومتر آخرش یک طرف باد وحشتناکی داره

اینم چند تا عکس// این برنامه صرفا تمرینی بود

امید وارم سفرهای بعد بهتری با دوستم علی داشته باشیم

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 1:20 ] [ سید محمد مهدوی ]
سلام

بعد از مدت زمانی طولانی دوباره طبیعت پاک مرا دعوت کرد و من با مشتاقانه پذیرفتم

دیدار دوستان قدیم و یاران همراه و آشنایی با دوستانی جدید

یک برنامه تفریحی و ورزشی و لذت بردن از طبیعت پاک هزار مسجد

عکس های برنامه تو وبلاگ  خانم شکوفه فر  فر هست برین ببینین

یا حق

[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 18:43 ] [ سید محمد مهدوی ]


مهدي عميدي اولين كوهنورد خراساني فاتح اورست روز گذشته در ميان استقبال پرشور مسئولين، كوهنوردان و جامعه ورزشي استان به مشهد بازگشت.

به گزارش روابط عمومي هيات كوهنوردي خراسان رضوي مهدي عميدي كه 16 فروردين ماه كشور را به مقصد نپال ترك كرده بود پس از صعود به قله اورست و صعود به قله لوتسه به عنوان اولين ايراني صعود كننده بدون كپسول اكسيژن ساعت 19:30 دقيقه روز گذشته در ميان استقبال دوستداران و علاقه مندان ورزش كوهنوردي وارد مشهد شد و به خاطر كسب چنين افتخار بزرگي مورد تقدير مسئولين و جامعه ورزشي استان قرار گرفت. دراين مراسم، داوري مديركل تربيت بدني خراسان رضوي، خوش باطن معاون مديركل تربيت بدني، حجازي مديريت شركت ايزوگام شرق، مسئولين هيات هاي كوهنوردي شهرستان هاي استان و مسئولين باشگاه ها و گروه هاي كوهنوردي مشهد حضور داشتند.


به امید موفقیت های بیشتر برای این کوهنورد

[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 16:59 ] [ سید محمد مهدوی ]

 

علاقه مندان به اخبار هیمالیا نوردی حتما در جریان خبر فوت عیسی میر شکاری در مانسلو هستند

خبری ناراحت کننده  . عیسی هم کوهنورد خوبی بود و هم دوست خوبی

هم شماره می داد و هم شماره می گرفت که با همه دوست بشه

خیلی خون گرم و مهربان و فداکار

اینا رو الان نمی گم که از بین ما رفته

تمامی کسانی که غیسی رو حتی یک بار هم دیدن حرف من رو تصدیق می کنند

متاسفانه ۲۴ روز طول کشید که ژیکر بی جان عیسی به ایران برسد که این هم جای سئوال دارد

در سایت زیر می توانید عکس های مراسم ندفین این جوانمرد رو ببنین

http://my-climbing-photos.blogfa.com/

[ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 15:11 ] [ سید محمد مهدوی ]


گزارش برنامه علم كوه 4848 متر

مسير حصار چال

گروه آواي كوهستان

 اعضاي شركت كننده :

1 سيد محمد مهدوي

2 مهدي پوربرات

 3 عباس تقي زاده

4 يزدان عاملي

يكشنبه  14/6/1389

ساعت 23 با قطار مشهد ساري به مقصد قائم شهر حركت كرديم 

دوشنبه 15 / 6 / 1389

ساعت 14 به قائم شهر رسيديم و از آنجا توسط ماشيني كه قبلا توسط مهدي پوربرات آماده شده بود به سمت رودبارك حركت كرديم و در ساعت 17.30 به محل فدراسيون در رودبارك رسيديم

با هماهنگي انجام شده با نماينده فدراسيون شب را در هتل فدراسيون به استراحت پرداختیم

سه شنبه 16 / 6 / 1389

ساعت 9:50 صبح با يك دستگاه پاژنگ به سمت تنگ گلو به راه افتاديم  و بعد از حدود 1:30 به تنگ گلو رسيديم ارتفاع تنگ گلو 3200 متر از سطح دریا است

قرار بر این شد که راننده ساعت 19 فردار چهر شنبه در محل تنگ گلو باشد و سپس به سمت حصار چال به راه افتادیم

بعد از حدود 3 ساعت پيمايش و عبور از سه پل معروف در طول مسیر  به دشت حصار چال رسيديم و كمپ خود را برقرار كرديم ، ارتفاع محل شب مانی 3800 متر از سطح دریا

بعد از صرف نهار هم به جهت هم هوايي و هم بازديدي از امنطقه تصميم گرفتيم از درياچه هاي حصار چال هم ديدني كنيم

بعد از حدود نيم ساعت در ارتفاع 4000 متري درياچه ها را مشاهده كرديم و لحظاتي را در انجا توقف كرديم و به چادر ها برگشتيم

بعد از شام طي صحبتي كه با هم داشتيم تصميم گرفتيم صبح ساعت 6 حركت كنيم

چهار شنبه 17 / 6 / 1389

ساعت 6 صبح به سمت يال مرجيكش به راه افتاديم

در ساعت 7:30 زير قله مرجيكش صبحانه خورديم  و سپس به سمت قله به راه افتاديم

در نهايت توانستيم در ساعت 11:50 صبح قله را صعود كنيم

بر اساس زمان بندي كه داشتيم در كل 3:10 راه رفتن مفيد و 2:50 دقيقه استراحت و در مجموع از حصار چال تا قله 7400 متر پيمايش داشتيم

سپس به سمت كمپ به راه افتاديم و در ساعت 15:30 به محل كمپ رسيديم و پس از جمع كردن چادر ها آماده حركت به سمت تنگ گلو شديم

ساعت 18 به تنگ گلو رسيديم و به دليل اينكه ساعت 19 با ماشين قرار گذاشته بوديم يك ساعتي را در آنجا توقف كرديم

در نهايت ساعت 21 به رودبارك رسيديم و شب را استراحت كرديم و آماده بازگشت به مشهد شديم .



 
[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 17:26 ] [ سید محمد مهدوی ]

6

پس از 17 روز تلاش طاقت فرسا، یکشنبه ۷ شهریور در ساعت 16:30 قله نوشاق زیر پای ایرانیان قرارگرفت.

نفرات تیم امروز مشغول جمع کردن کمپ های برپا شده بودند تا به بیس کمپ برسند.

حال عمومی همه نفرات تیم خوب گزارش شده است و به یاری خدا تا چند روز آتی به کشور عزیزمان باز خواهند گشت

منبع عشق کوهنوردی

[ سه شنبه نهم شهریور 1389 ] [ 12:50 ] [ سید محمد مهدوی ]

عکس بانوان کوهنورد بر قله لنین

اسامی فاتحان قله

وقتي هدف يكي باشد. وقتي دل هاي همه، يك چيز بخواهد. وقتي قلب هاي همه، براي يك نيت تند بزند. ديگر فرقي نمي‏كند چه كسي يا چه كساني، راه رسيدن به هدف را هموار مي كنند. ديگر فرقي نمي كند كه تو، كجا باشي! توي مشهد كنار امام رضا باشي و دلت هواي صعود داشته باشد. يا توي منطقه، توي كمپ1 نشسته باشي. يا تا ارتفاع 6000 متري رفته باشي و دستور توقف شنيده باشي. يا اين كه  تا خود قله رفته باشي! فرقي نمي كند تو خودت با پاي خودت قله را فتح كرده باشي، يا يك نفر ديگر، يا چند نفر ديگر، پا روي قله گذاشته باشند. در هر صورت كه باشد، همان دلِ همدل شده، همان قلبِ يكي شده، باعث مي شود كه هدف آن قدر برايت مهم شده باشد، كه وقتي به آن دست پيدا كني، حتي توي مشهد، حتي توي ارتفاع صفر هم احساس كني، كه به قله رسيدي. به همان ارتفاع 7135 متري!
 مهم اين است كه دل و قلبت همراه بوده و همگام. مهم اين است كه به هدف رسيده اي.
9 بانوي كوهنورد راهي يك صعود شدند تا به قله برسند، و هزاران دل هم، همراهشان شد، تا آن ها قله را فتح كنند. لابد شنيده ايد و لابد خوانده ايد، كه از اين تيم 12 نفره، تنها 6 نفر توانستند تا خود قله بروند. شايد براي خيلي ها مهم نباشد، آن 6 نفر كدام يك از افراد تيم هستند و هدف، يعني كسب افتخاري ديگر، براي جامعه كوهنوردي استان مهم باشد. اما به هر حال، به رسم همه صعودها و براساس ابلاغيه احكام صعود، موارد زير تقديم مي شود: 
حسين اماني: صعود كننده به قله
جواد نوروزي: صعود كننده به قله
بصيره حسن زاده: صعود كننده به قله
زهرا ارغياني: صعود كننده به قله
محبوبه باغبان: صعود كننده به قله
سارا صفائيان: صعود كننده به قله
راضيه غضنفري: صعود كننده به ارتفاع 6900 متري
زري سليماني: صعود كننده به ارتفاع 6550 متري
راضیه عبدالهي: صعود كننده به ارتفاع 6550 متري
حكيمه وفادار نيا: صعود كننده به ارتفاع 6100 متري
معصومه قشقايي: صعود كننده به ارتفاع 6100 متري
مجيد مذهبي: مستقر در كمپ

[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 13:8 ] [ سید محمد مهدوی ]
About

Blog Custom